أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

375

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

نكنى ميان دو كس تا مرا از آن خبر نكنى . خداى تعالى گفت : دو را گواه برگيريد از زنان تا بجاى يك مرد باشد تا اگر يكى فراموش كند ديگرى او را با ياد دهد و گواهان بايد كه ابا نكنند چون ايشان را دعوت كنند . قتاده و ربيع گفتند : سبب اين آيت آن بود كه چون مردى را كارى افتادى در قبيلهء بزرگ ميگرديدى تا كسى گواه شود كسى گواه نشدى خداى تعالى آيت فرستاد و نهى كرد مردمان را از آنكه ابا كنند از تحمّل شهادت . شعبى گفت : اگر كسى ديگر باشد كه او گواه شود او مخيّر است اگر خواهد گواه شود و اگر خواهد نشود . عطا و عكرمه و سعيد جبير گفتند كه : آيت در اقامت شهادتست و امر باقامت شهادت على الوجوب باشد الّا عند عذرى واضح پس معنى چنين بود چون گواهان را دعوت كنند بر اقامت شهادت نبايد كه ابا كنند آنگه گفت : ملالت و ضجارت منمائيد از آنكه بنويسيد شما آن را اگر اندكست و اگر بسيار تا باجلى كه او را بود موقّت و معيّن آنكه بنويسد گواهى را و مبلغ دين را و اجل را شما را راست‌ترست و با دادترست نزديك خداى تعالى او راست‌تر باشد از بهر اقامت شهادت و نزديك‌تر به آنكه بشكّ نيوفتيد در مبلغ دين و گواهى و حلول اجل از آنكه اين جمله بر ياد بنماند آنگه استثنا كرد بعضى حقوق را از نوشتن و گفت كه : مگر تجارتى باشد حاضر نقد دست بدست متاع بدهد و بها نقد بستاند اينجا به نوشتن حاجت نيفتد . [ وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ] ميگويد كه : گواه برگيريد چون مبايعت كنيد و بنرنجانند نويسنده را و نه گواه را ، نويسنده را بنرنجانند و نگويند تا چيزى نويسد كه به دو املا نكرده باشند از زيادت و نقصان و تقديم و تأخير أجل ، و اضرار گواه آن باشد كه گواهى بخلاف راستى دهد يا گواهى براستى پنهان كند اين قول طاوس است و حسن بصرى . بعضى ديگر گفتند كه : اضرار ايشان آن بود كه مردى بيامدى و دبير را گفتى : براى من چيزى بنويس و گواه را گفتى : گواه شو ، ايشان گفتندى ما مشغول‌ايم كسى ديگر را بگوى ، و برفتى و الحاح كردى و گفتى : خداى ترا فرموده است و ترا